![]() |
![]() |
|
|
از آنجا که دوست عزیزم عبدالرایان بعد از کلی گشت و گذار و تحقیق بهترین بلاگ موجود رو پیدا کرده لذا من هم از تجربه ایشان استفاده کرده - ضمن سپاسگزاری از مهمانداری بلاگفا - به آن نقطه جدید مهاجرت کردم آنهم از نوع الکترونیکی و مجازی! پس خواهشمند است ادامه یادداشتهای آرش رو از آدرس زیر دنبال کنید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:17 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
من یه برنامهی تقویم الکترونیکی برای کسی تولید کرده بودم، اخیرن یه بنده خدا مرتکب ترجمهی فهرست امکاناتش به انگیسی شده بود!! مجبور شدم 3 ساعت وقت بذارم درستش کنم، اونم ساعت یک صبح!
البته توجه بفرمایید که بنده خودم رو در امر ترجمه بیلمز (بیسواد) میدونم و ترجمههای من رو افراد انگیسی زبان از توش اشکال در میآرن و یا میگن اگه به جای این اونجوری بگی بهتره! اما حداقلش اینه که مثل موارد زیر از خنده منفجر نمیشن: مورد: امکانات اختصاصی (خاص هر مشتری) ترجمهی خفن!!!: Allocated possibilities ترجمه درست: Custom Features ------------------ مورد: انطباق کامل با تقویم رسمی کشور ترجمهی خفن!!!: Perfect conformity customer's calendar with the calendar of country. ترجمه درست: Perfect match for official Persian calendar. ------------------ مورد: امکان تغییر رنگ محیط برنامه (پنچ رنگ مختلف). ترجمهی خفن!!!: The possibility of transforming Graphic program theme (different five colors). ترجمه درست: Changing program's theme (five different colors). ------------------ مورد: ؟؟؟؟؟؟ (والله هر چی فکر کردم که این ترجمهی چه جملهی فارسی میتونه باشه چیزی به فکرم نرسید) ترجمهی خفن!!!: The possibility of representation description services and products in some panel bar. ترجمه درست: ؟؟؟؟؟؟ (جملهی فارسیش رو که ندارم! و این جملهی انگلیسی هم من رو یاد هیچ بخش یا قابلیتی از برنامهم نمیاندازه!!) ------------------ مورد: تقویم خورشیدی با تاریخ قمری و میلادی. ترجمهی خفن!!!: Date Solar and Lunar and B.C year. ترجمه نسبتن درست: Persian Calendar with Islamic and Gregorian Date. ------------------ مورد: امکان تعیین وضعیت امور (انجام شده/نشده) و گزارش هر یک از حالات. ترجمهی خفن!!!: The possibility of changing one activity into being done activity and reporting being done and not being done activity. ترجمه درست: Reporting finished or active tasks. ------------------ نتیجه: وقتی بچه بودیم سر امتحان وقتی جواب یه سوال رو بلد نبودیم چیکار میکردیم؟ خب از رو بغل دستی نیگاه میکردیم دیگه! الانم اینترنت حکم همون بغل دستی رو داره که وقتی بلد نیستیم مشخصات یک نرمافزار رو تو انگلیسی چطور توضیح میدن، کافیه یه چرخ توش بزنیم تا ذائقه انگلیسی زبونها دستمون بیاد (البته به شرط اینکه خودمون هم بدونیم جواب سوال رو بلد نیستیم!!) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 1:23 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
چند روز پیش ایمیلی از گروه مارشال مدرن توسط "علی پزشکی" برام رسید که خیلی جالب بود، گفتم بزارم اینجا:
از نظر گاندی هفت مورد زیر بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند: 1. ثروت، بدون زحمت 2. لذت، بدون وجدان 3. دانش، بدون شخصيت 4. تجارت، بدون اخلاق 5. علم، بدون انسانيت 6. عبادت، بدون ايثار 7. سياست، بدون شرافت اين هفت مورد را گاندی تنها چند روز پيش از مرگش بر روی يک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد. اعتقاد بر اين است که وی اين موارد را در جست و جوی خود برای يافتن ريشههای خشونت شناسايی کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:19 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
نمایشگاه کتاب نزدیکه، 16-26 اردیبهشت، ایرانیها هم که طبق معمول مرد روزهای سخت و گل زدن در دقیقهی +90 هستن! کشتن منو!! کاراشون رو میذارن دم نمایشگاه میارن من درست کنم! بابا من از کار عجلهای بدم میاد! کو گوش شنوا؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:11 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
از آنجایی که همین عیدی، نزدیک خونهی ما، مجموعهی فرهنگی زندگی با 5 تا سینما کارشو رسمن شروع کرده، ما دیگه تند تند میریم سینما!
چند روز پیش رفتیم فیلم بیست، فیلمی که زندگی و مشکلاتش رو برای مردمی به تصویر میکشه که من و شما ممکنه روزی 10 بار از جلوشون رد شیم و بهشون نگاه هم بکنیم حتی احساس همدردی هم بکنیم، اما دیدن این فیلم تجربهی متفاوتیه! سبک فیلمبرداری و مونتاژ این فیلم و فکر کارگردان اون به سبکیه که من خیلی اونو دوست دارم، یه جورایی شبیه کارای مرحوم کریستوف کیسلوفسکی. برای اون دسته از دوستان که روایات سینمایی از مشکلات اجتماعی و تلخیات زندگی رو دوست دارن دیدن این فیلم زیبا رو توصیه میکنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:42 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
خیلی وقتها خیلیها رو دیدم که به قول معروف "چشم دیدن دیگران رو ندارند"، از این قماش افراد تو هر صنفی پیدا میشن، تو همین صنف کامپیوتر و نرمافزار هم دیدم از اینها!
اما بدترین نوع این موجودات رو تو صنف سینما دیدم! خدا نکنه کسی تو ایران فیلم خوب و پرفروش بسازه، بقیه به خونش تشنه میشن! نمونههای قدیمیش: کلاه قرمزی، مارمولک و نمونهی جدیدش اخراجیهای 2. کافیه یه گشتی تو اینترنت و روزنامههای این روزها بزنین! اینکه کسی به نام مسعود دهنمکی این فیلم رو ساخته و اصلن صد تا کمک و پارتی و پشتیبان داشته دلیل نمیشه که این فیلم بد باشه! من خودم از سوابق آقای دهنمکی اصلن خوشم نمییاد، ولی این ربطی به فیلمی که روی پرده در حال نمایشه نداره، این فیلم یه فیلم کامل و زیباست و نه مبتذله و نه مایهی شرم (اینگونه که بعضیها مغرضانه میگن)! من خودم یه فیلم بین حرفهای هستم و حاضر به دیدن هیچ فیلم ناقص و سانسور شده هم نیستم (بنابراین سالهاست که هیچ فیلمی رو از تلویزیون خودمون ندیدم!!) اکثر فیلمهای مطرح قدیمی و جدید دنیا رو هم دیدم و همچنان میبینم، مهم نیست افراد مثلن باسواد سینمایی (و نه الزامن باشعور!) در نقد این فیلم چهها بنویسن، مهم اینه که من و شما از دیدن این فیلم لذت ببریم، که میبریم! تمام! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:19 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
امروز برای بار دوم با خانم و دخترم به دیدن این فیلم رفتیم و با اینکه بار دوم به فاصله یکهفته بود، باز هم کلی خندیدیم. و بازهم با اینکه بار دوم بود نتوانستم جلوی خروج اشک از چشمانم را در صحنه غم انگیز آخرای فیلم بگیرم.
فیلم فوق العاده زیبایی است، حتمن ببینید. بعد از خروج از سینما بود که خانمم خبر داد که بالاخره مایلی کهن شد سرمربی تیم ملی!!!! (از صبح چون گرفتار رفع ایرادات جزیی ماشین خانمم و بعد مراجعه برای گرفتن معاینه فنی بودم فرصت پیگیری اخبار را نداشتم) واکنش من یه نهی طولانی بود که چند ثانیهای طول کشید! خب! تیم ملی فوتبال، فاتحه! جام 2010، خداحافظ! (البته یه حسنی هم داره! حرص خوردنمون تا یکی دو ماه دیگه طول میکشه بعدش دیگه با خیال راحت و بدون حرص به تماشای بازیهای زیبای جام 2010 میشینیم بدون اینکه دیگه حرص و جوش بخوریم) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:36 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
چهارشنبه برنامهی نود رو نگاه میکردم، تو نظرسنجیش هم شرکت کردم.
پرسیده بودند مقصر اصلی کسب نتایج ضعیف تیم ملی فوتبال کیست؟ 1- ؟؟؟ (یادم نیست چی بود) 2- علی دایی 3- فدراسیون فوتبال من جواب دادم 3 (یعنی فدراسیون فوتبال). تا آخر برنامه حدود سه میلیون نفر در نظرسنجی شرکت کردند (که رکورد جدیدی است) و در آخر با آمار 60 درصدی، مقصر علی دایی اعلام شد!!! البته نظر مردم محترم است، اما من متوجه شدم که عوام مردم ما چقدر سطحینگر هستند که متوجه نشدند مقصر اصلی فدراسیون است که فردی کم تجربه را به عنوان سرمربی تیم انتخاب کرد! وگرنه دایی که این مقام را به زور بدست نیاورد و اتفاقن قبول همچون مسئولیتی خود دلیل کم تجربهگی اوست! علی دایی هنگامی سرمربی تیم ملی شد که در اولین تجربه مربیگریاش (که آنهم نه بر روی نیکمت بلکه در داخل زمین انجام میشد) موفق شد تیم سایپا را قهرمان لیگ کند و تازه بعد از آن بود که بر روی نیکمت قرار گرفت و تا نیم فصلی هم که مربی (و نه بازیکن) سایپا شد نتایج خیلی خوبی کسب نکرد! در این حین بود که فدراسیون او را به عنوان سرمربی تیم ملی معرفی کرد در حالیکه تا شب قبل از افشین قطبی به عنوان سرمربی آینده تیم نامبرده میشد! در همان زمان هم خیلیها مخالفت کردند که دایی تجربه کافی را ندارد و حتی مدرک مربیگری درجه A را ندارد (و دورهاش را هم ندیده است). حال همین فدراسیون باید جوابگو باشد که چرا به جای فردی با تجربه، فردی کم تجربه را سرمربی تیم ملی قرار داده که تیم ایران بیشترین مساوی را در تورنمنتهایی که تاکنون داشته بدست بیاورد! آنهم با تیمهایی که همیشه ضعیف بوده و هستند! و سرآخر هم به عربستان بازی 1-0 برده را 1-2 ببازد آنهم در تهران و باحضور 110 هزار تماشاچی و حامی! بدبختانه بچههای تیم و البته تماشاچیان از نظر روحی بعد از گل مساوی کاملن متلاشی شدند و من در عجب مانده بودم که خوب حالا شدیم 1-1 که مثل همان 0-0 اول بازی است! پس چرا تماشاچیان تیمشان را تشویق نمیکنند؟ و چرا بازیکنان شل شدهاند؟!! خیر سرشان بازیکنان حرفهای هستند!! حرفهای!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 23:18 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
یکسال دیگر گذشت و ما همچنان زندگی را زنده هستیم!
همچنان باید بدویم و تا هشتمان در گروی نه باقی بماند و به گروی ده نرود! همچنان... سال نویتان فرخنده بادا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:8 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
قبل از انقلاب که من 6-7 سالم بود، یادمه چهارشنبه سوریها تو کوچهمون باباهامون از سر کوچه تا آخراش همینجور ردیف بوته میچیدن و آتیش روشن میکردن و همه از سر کوچه شروع میکردن از روی اونا میپریدن تا ته کوچه و "سرخی تو از من و زردی من از تو" (یعنی سرخی و شادابی تو مال من و زردی و بیماری من ما تو) میگفتن و دوباره میدویدن سر کوچه که دوباره یه دور دیگه بپرن، خلاصه شادی و خنده بود، خلافمون هم هفت تیرهای پلاستیکی 8 ترقهیی یا هفت تیرهای فلزی 20 ترقهیی (که این دومی باحالتر بود)، حداکثر خلافمون هم دارت یا هفت ترقه بود، بعدم میرفتیم خونه دور هم (هر نوبت خونه یکی از همسایهها) جمع میشدیم و آجیلی میخوردیم و جوک بود و شوخی و خنده. بعضی دخترا (یا بعضی پسرام) زیر چادر قایم میشدن و میرفتن قاشقزنی و مام فضولی میکردیم و سعی میکردیم بفهمیم این طرف که اومده قاشقزنی پسره یا دختر، خلاصه حال و صفایی داشت وصف ناشدنی. ولی حالا چی؟! بوم! بنگ!! انفجار!!! نارنجک! آر پی جی!! الان 10 ساله که من چهارشنبه سوریها بیشتر از دو قدم داخل کوچه نشدم! تازه محله ما آرومه (هر چه به سمت شرق تهران بری وضعیت جدیتر و خطرناکتر میشه، به عبارتی: میدون جنگ به معنای واقعی!) آتیش رو هم تو حیاط یه دونه روشن میکنیم و از روش میپریم، برای خالی نبودن عریضه، آبشاری و پروانهای و سیگارتی هم آتیش میزنیم و میایم تو خونه که با افراد خانواده دور هم جمع بشیم و آجیلی بخوریم و جوکی بگیم سعی کنیم که واسه یه شبم که شده غصههامون رو فراموش کنیم. دیگه مثل قدیم همسایههامون رو نمیشناسیم، من خودم اسم دو سه تاشون رو بیشتر بلد نیستم، چه برسه به اینکه رفت و آمد هم بکنیم! اون موقعها همون ترقههای زپرتی بود و اون خلافها هم با گوگرد چوب کبریت انجام میشد و خبری هم از اکلیل و سرنج و کاربیت و گاز پیکنیکی نبود! مردم هم سلامت رفت و آمد میکردن! دیروز روزنامه ایران نوشته بود 80% مصدومین چهارشنبه سوری عابرین پیاده بیگناه هستند. الان سالهاست که هر سال تعدادی بچه و نوجوان و تعدادی هم عابر بیچاره انگشت و دست و چشم و صورت و گاهی هم جونشون رو از دست میدن! اونم شب سال نو! خداوند تمام عاملین و بانیان این فجایع را لعنت کناد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 16:49 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
چند سالی میشه که هندزفریهای بلوتوث به بازار اومده که به خاطر بیسیم بودنش کاربر میتونه اونو دائم روی گوشش بذاره! کاری که من خودم دیدم خیلی از مردم انجام میدن!!
این نوع حمل هندزفری نادرسته! انجام دائمی اون در دراز مدت موجب برهم خوردن سطح توان شنوایی دو گوش خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 22:18 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
حدود یکسال پیش به دعوت یکی از دوستان که مقیم دبی هست عضو فیس بوک (FaceBook) شدم، برای اینکار با استفاده از فیلتر شکن و کلی معطلی (چون با فیلتر شکن، سایتش خیلی کند لود میشد) رفتم و اونجا عضو شدم. بهرحال به دلیل فیلتر بودن این سایت باحال زیاد بهش سر نمیزدم و فقط وقتی کسی از دوستان منو به لیست دوستاش اضافه میکرد برای تاییدش به اونجا میرفتم.
دو ماه پیش یکی از دوستان دوره دبیرستان که 18 سالی بود ازش بیخبر بودم (ولی میدونستم رفته لندن) رو از طریق این سایت پیدا کردم (یعنی اون منو از طریق دوست مشترکمون پیدا کرد) جالب اینکه تو این سالها چندین بار دنبالش توی وب گشته بودم ولی موفق به پیدا کردنش نشده بودم. بعد از این واقعه بود که علاقه (و احترام) خاصی به این سایت جالب و جذاب پیدا کردم ولی بازهم به دلیل فیلتر بودنش (من از اینترنت سرعت پایین متنفرم!) زیاد سراغش نمیرفتم! تا اینکه! از دو هفته پیش دیدم درخواستهای تایید دوستان تازه عضو شده در این سایت زیاد به ایمیلم میرسه، کسایی که باعث تعجب من میشدن! تعجب از اینکه زحمت گیر آوردن و استفاده پراکسی و فیلتر شکن رو به خودشون بدن! به خودم میگفتم بابا باریکلا چقدر فیس بوک علاقمند پیدا کرده، تا اینکه چند روز پیش یک Add-On جدید برای پراکسی روی FireFox از یک وبلاگ باحال پیدا کردم و اونو نصب کردم، روش کارش اینطوریه که وقتی آدرس سایت رو میزنی و پیام فیلتر میاد، باید روی دکمهای در صفحه فایرفاکس کلیک کنی تا وارد سایت فیلتر شکن بشه و فیلتر رو رد کنه. اونروز برای تایید یکی از دوستان جدید عضو فیس بوک، آدرس سایت رو زدم و منتظر صفحه فیلتر شدم تا بعدش اون دکمه رو بزنم و فیلتر رو رد کنم، ولی! با کمال تعجب دیدم که وارد سایت فیس بود شدم!! تعجب کردم شدید! مثل اینکه بهم بگن قیمت ملک یا طلا (یا هر چی!) از امروز شده نصف (اونم تو ایران که قیمتها فقط بالا میرن!) با IE و Opera هم چک کردم دیدم وارد شد! با هوش سرشارم فهمیدم که فیلترش رو برداشتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو ایران! تو دورهی داش محمود! فیلتر از سایتی بردارن؟! جل الخالق!! کف کردم اساسی! بهرحال بهر ترتیبی این اتفاق افتاده باشه اتفاق خوبیه! از جمله اینکه من همین امروز یکی دیگه از دوستای دوره دبیرستانم رو توی سن فرانسیسکو پیدا کردم و همچنان در حال لذت بردن از آزادی این سایت خوب از زندان فیلترینگ مخابرات به سرم میبرم! در اینجا به همه پیشنهاد میکنم عضو این سایت بشن و از امکانات جالبش لذت ببرن، شما هم به دوستان و فامیل توصیه کنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:50 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
امروز، به تعریف بیژن که میگفت فیلم قشنگیه، و به ضرب 8 تا اسکار که دیروز این فیلم برد! به خودم قبولوندم که بعد از 22 سال یه فیلم هندی ببینم!! انصافن قشنگ و خوش ساخت بود، البته تعجبی نداره چون یه کارگردان انگلیسی اونو ساخته! بهرحال توصیه میکنم ببنید داستان گیرایی داره و مونتاژشش هم فوق العادهست!
آخرین دفعهیی که یه فیلم هندی دیدم 15 سالم بود، تو تابستون و از زور بیفیلمی! فیلمی ما هر هفته با یه سامسونت پر از فیلم میاومد و ما هم خوشحال از گرفتن فیلم جدید!! اون موقع فیلما Betamax بود (VHS تازه تازه میخواست سروکلهش تو ایران پیدا بشه) فیلمای 1000 دفعه دیده شده، با کیفیتِ نابود! الان که کیفیتِ DVD و HD رو میبینم فکر میکنم اون موقع ما چقدر بدبخت بودیم و فیلمها رو با چه کیفیتی نگاه میکردیم! و تازه چقدر از رسیدن فیلمهای جدید احساس خوشبختی میکردیم. هر فیلم جدید یه قصه جدید بود، یه تجربه جدید! ولی وقتی قصه احمقانه باشه چی!! اونروز فیلمی ما به زور یه فیلم هندی داد و گفت بابا ببین قشنگه و خلاصه منو گول زد! وقتی اونروز در 22 سال پیش، نقش اول فیلم، جناب نمیدونم کی! به طرفش یه سینی پرت میکنن و ایشون برای جاخالی دادن از کف زمین میپره بالکن طبقهی دوم و وقتی جناب آمیتا باچان رو تو آشپزخونه کتک میزنن و پرتش میکنن رو چرخ دستی حمل ظروف، ایشونم با همون چرخ دستی با کله میره تو دیوار آجری و دیوار خورد میشه! و اونم از اون طرف دیوار میاد بیرون و از چرخ دستی میپره پایین و ادامهی کتک کاری!!! همین دو تا صحنه کافی بود تا پرونده فیلم هندی رو برای همیشه ببندم خلاص! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:7 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
سال 84 توسط یکی از همکارانم با سایتی آشنا شدم که خدمت بسیار جالبی ارائه میکرد، "جیره کتاب" نام این سایت بود، ایده جالب و مبتکرانهای برای بالا بردن سرانه مطالعه مردم، البته این ابتکار یک شخص (به نام آقای مانی شهریر) بود، یک عاشق کتاب به تنهایی! بدون آنکه کمکی از مراکز فرهنگی و دولتی دریافت کرده باشد. روش کار آن به این صورت بود که کاربران مبلغ حداقل 10.000 تومان به حساب صاحب سایت واریز میکردند و تا مدت پایان مبلغ واریزی، هر ماه به صورت منظم یک جلد کتاب را درب منزل یا محل کار دریافت میکردند، در سایت بخشی هم برای نظرسنجی راجع کتابهای ارسالی وجود داشت. در ابتدا کتابها به سلیقه صاحب سایت انتخاب و ارسال میشد (تا حالت سورپرایز داشته باشد و واقعن هم داشت و بسیار هیجان انگیز بود)، کم کم نظرات مشترکان و ابتکارات صاحب سایت جمع شد و روشها بهتر و بهتر، از جمله اینکه کاربران بتوانند گروه کتابهایی که علاقمند به خواندن آنها هستند را تعیین کنند. سرویس مهم دیگهی این سایت، فروش کتاب به مشترکان خارج از کشور بود. در طی این سه چهار سالی که این بندهی خدا مشغول ارائه این خدمت - بسیار مهم - بوده ما را در جریان مصائب و مکافاتهایی که بیشترشان هم از جانب اداره پست بر وی تحمیل میشده قرار داده است، در حالیکه اداره پست باید کمک حال همچین سرویسی باشد! شکر خدا، امروز این سرویس هنوز برقرار است و به عنوان آخرین امکان، برای مشترکان این امکان اضافه شده که به جای دریافت ماهانه کتاب، از کتابهای معرفی شده در سایت برای خود سفارش دهد (حالتی که من الان استفاده میکنم). با توجه به خبری که چند وقت پیش خواندم مبنی بر آنکه سرانه خواندن کتاب در ایران به 10 دقیقه رسیده است!!! وجود همچین خدماتی و حمایت از آن بسیار ضروری است. خوب است اگر میخواهیم به کسی هدیهای دهیم، اشتراک جیره کتاب را هم جزو هدایا قرار دهیم، بلکه سرانه مطالعه به همان 20 دقیقهی 4 سال پیش برگردد. توضیحات کاملتر اهداف و خدمات جیره کتاب را از سایت آن بخوانید: http://www.jireyeketab.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 19:45 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
یکی از سایتهایی که بیشترین مراجعات من رو به خودش اختصاص داده سایت کنترل ترافیک تهرانه، الان 4 ساله که من بدون نگاه کردن به این سایت از خونه خارج نشدم چون مثل همه تهرانیهای بدبخت از ترافیک گریزانم.
هفتهی پیش این سایت با یک خیز بلند پوشش سطح شهر رو 100% افزایش داد و تعداد زیادی از مسیرهای شهر رو بهش اضافه کرد و عملن کاراییش رو دو برابر کرد. خوبه مسئولین ترافیک و شهرداری تهران توزیع انبوه و یارانهای دستگاههای GPS رو برای شهروندان تهران در نظر بگیرن و نفوذ سایت فوق رو هم 200% دیگه افزایش بدن تا کمک زیادی به کاهش ترافیک بشه که البته هزینه و امکانات زیادی هم لازم داره. البته تا اون موقع میشه با همکاری شرکت مخابرات و تقویت درست و حسابی شبکه GPRS و با توجه به اینکه هر گوشی موبایل میتونه محل قرار گیری خود در سطح شهر رو مشخص کنه نمایش اطلاعات ترافیکی محل فعلی هر کاربر رو خیلی سریع روی گوشی موبایل طرف بهش نشون داد و بعد اگه خواست بتونه توی نقشه به جهات مختلف حرکت کنه و اطلاعات سایر جاها رو هم ببینه، که این پیشنهاد نسبت به قبلی خیلی خیلی سریعتر و ارزونتر قابل انجامه. آدرس سایت ترافیک تهران (لذت ببرید): http://www.tehrantraffic.com/trafficmap/map.asp خیابانها و بزرگراههایی که با رنگ سبز مشخص شدن مناطقی هستن که تحت کنترل دوربین است و آنهایی که به رنگ خاکستری هستن در آینده تحت کنترل قرار خواهند گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:12 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
آوردهاند که روزی بین دو تیم مسابقه درخت اره کردن گذاشته بودند، تیم اول با تمام سرعت شروع به جلو و عقب بردن اره بزرگ و بریدن درخت میکنند و اینکار رو بدون توقف ادامه میدن، تیم دوم اما هر از چندی توقف میکردند و ارهشان رو تیز میکردند و دوباره مشغول بریدن میشدند، نتیجه این شد که تیم دوم خیلی زودتر از تیم اول درخت رو برید و قهرمان شد.
هر شغلی که داشته باشیم و هر چقدر هم بهش علاقه داشته باشیم باید هر چند وقت یه بار به خودمون یه استراحتی بدیم و به قول معروف ارهمون رو تیز کنیم تا بتونیم کارهامون رو با سرعتی که لازمهی اوناست انجام بدیم و به موقع تموم کنیم. الان چند ماهه که اره من کند شده اما هر چه میکنم فرصت تیز کردنش پیدا نمیشه! دیگه نمیشه بیشتر از این صبر کنم، از دوشنبه 21 بهمن اقدام میکنم. (قابل توجه دوستان گرامی! تا تیز شدن اره کار تعطیله!!)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:33 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
دوست گرامی "هادی" دیروز در پستی پرسیده بودند که برای عبور از بحران اقتصادی پیش رو چه برنامهای دارید؟ نظرم را به صورت خلاصه در آنجا نوشتم، در اینجا میخواهم بیشتر آنرا بررسی کنم.
ضمن آنکه خودم شخصن یادم نمیآید سالی را که در آن بحرانی نداشتهایم! ولی آنطور که از گوشه و کنار به گوش میرسد این یکی سختتر از بقیه است!! برای عبور از بحران پیشنهاد میکنم: 1- فهرستی از مخارج ماهانه فعلی خود تهیه کنید (نام آنرا فهرست عادی بگذارید). 2- از فهرست فوق فهرست جدیدی استخراج کنید و اقلام و موارد لوکس و غیرضروری را از آن حذف کنید (نام آنرا فهرست ضروری بگذارید). 3- از فهرست فوق دوباره فهرست جدیدی استخراج کنید و اقلام و مواردی که میتوانید در برابر سایر اقلام آنها را غیرضروری بنامید را از آن حذف کنید (نام آنرا فهرست بحرانی بگذارید). 4- حال شما سه فهرست دارید، اگر مورد جدیدی را از/به فهرست عادی حذف/اضافه کردید آنرا با دو فهرست بعدی هم انطباق دهید. 5- برای هر چند ماه که میتوانید (حداقل شش ماه مناسب است) پول خرید لیست عادی را ذخیره کنید در صورت بحرانی شدن وضع، میتوانید با آن پول، لیست بحرانی را تهیه کنید! تبصره: اگر میتوانید شش ماه پول خرید لیست عادی خود را ذخیره کنید شما جزو افراد پولدار هستید، بنابراین زیاد نگران بحران نباشید، شما به سلامت عبور خواهید کرد! 6- فهرستی از آنچه که فکر میکنید میخواهید طی دو سال آینده خریداری کنید تهیه کنید (مثل دوربین دیجیتال یا گوشی موبایل جدید و ...)، روی آن بنویسید: "خرید این اقلام تا عبور کامل از بحران ممنوع است!" 7- فهرستی از منابع درآمد خود تهیه کنید و آنرا با وضعیت بروز بحران مرتب کنید، یعنی به ترتیب از بالا به پایین، از مطمئنترین درآمدها تا غیرمطمئنترین آنها را بچینید و حدس بزنید در صورت بروز بحران و گسترش آن به ترتیب کدامیک از درآمدهای شما کم یا قطع خواهد شد. اگر حقوقبگیر هستید فراموش نکنید که اضافهکار، پاداش، شبکاری و عیدی جزو مواردی هستند که صورت بروز بحران از فیش حقوقی شما ناپدید خواهند شد. روی افزایش حقوق هم در طی مدت بحران حساب نکنید، ولی بدانید که تورم سرجایش هست، بلکه بیشتر! 8- فهرستی از منابع استقراضی و نیز منابع پشتوانهای خود (طلا و سکه) تهیه کنید تا در صورت لزوم به آنها مراجعه یا به پول تبدیل کنید. 9- آخرین فهرستی که باید تهیه کنید فهرست فوق وحشت است! یعنی اگر صاحبکار شما بخاطر بروز بحران ورشکست شد و شما بیکار شدید چه گزینههایی پیش رو دارید، در ضمن، همین فردا سری به حوزه تامین اجتماعی خود بزنید و مطمئن شوید که کارفرمای شما (و کارفرماهای قبلی) حق و حقوق شما را کامل پرداخت کرده باشند که اگر نکردهاند تا دیگر نشده خفت آنها را بگیرید وگرنه از بیمه بیکاری هم چیزی دست شما را نخواهد گرفت. شاید بپرسید: "اینها را تهیه کنم که چه؟ هر وقت دچار بحران شدم بهش فکر میکنم!" من معتقدم اکثر آدمها در مواقع بحرانی دست و پای خود را گم میکنند و در حالت نگرانی و استیصال قادر به تصمیمگیری درست نیستند، و غیر از آن بسیاری هم به دلیل عدم آگاهی نسبت به وضعیت فعلی خود - در حالی که هنوز بحران به وجود نیامده - دچار تشویش و واهمه هستند، وجود این لیستها کمک میکند تا نسبت به وضعیت فعلی خود آگاهی پیدا کنید و نیز تاحدودی آینده را حتی در بدترین وضعیت مشاهده کنید، در این صورت آمادگی بیشتری برای برخورد با مشکلات خواهید داشت. بهرحال امیدوارم هیچکس در هیچ جای دنیا مجبور به خروج از فهرست عادی خودش نشود! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:51 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
باید میرفتم چهارراه ولیعصر، از بهارستان سوار اتوبوسهای میدون ولیعصر شدم، تو اتوبوس چشمم به ابتکار شهرداری افتاد که تو اتوبوسها جایی رو به نام سبد کتاب شهر تعبیه کردن (من چون خیلی کم پیش میاد اتوبوس سوارشم و بیشتر با مترو حال میکنم اینا رو ندیده بودم، ولی بعد که جستجو کردم دیدم گویا چند ماهی هست که راه افتاده) خیلی ابتکار جالب و خوبیه به شرطی که شهروندان هم همکاری کنن و کتابا رو نبرن!!! خودتون ملاحظه بفرمایید:
سمت چپ اتوبوس
اینم سمت راست اتوبوس
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:50 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
امروز دوباره اول ماه است و همان حکایت بانک ملی تکرار شد (هر جا سخن از اعتماد است ... دهن مشتری سرویس است!!)، خیر سرم میخواستم امروز برم بازار خرید، اصلن یادم نبود اول ماه است و بانک ملی رو هوا.
از آنجایی که بانک ملی روز اول ماه را مبنای محاسبه کارمزد شعبهها قرار داده است، شعبهها نیز با مشتریان خود هماهنگ میکنند که حقوق کارمندان خود را روز اول ماه به حساب آنها واریز کنند تا شعبه بتواند کارمز آنرا دریافت کند، از آنجا که اکثر شرکتها و سازمانهای دولتی و نیز شرکتهای خصوصی در بانک ملی حسابجاری دارند یکی از دلایل هوا رفتن شبکه بانک ملی در اول ماه نیز همین هجوم یکباره ملت برای دریافت حقوقشان در اول ماه است. بانک ملی خیلی راحت میتواند با توزیع روزهای محاسبه کارمزد بین شعبههای مختلف ترافیک خود را 4 تا 5 برابر کاهش دهد، به این صورت که به شعبهها اعلام کند هر شعبه که شماره آن به 0 و 1 ختم میشود روز 28ام، ختم به 2 و 3 روز 29ام، ختم به 4 و 5 روز 30ام، ختم به 6 و 7 روز 31ام، ختم به 8 و 9 روز 1ام ماه بعد روز محاسبه کارمزدشان است (در ماههایی هم که روزهای تعیین شده را ندارند مثل اسفند یا نیمه دوم سال همان روز 1ام ماه بعد) اینطوری حجم ترافیک شبکه در نیمه اول سال به یک پنجم و در نیمه دوم به یک چهارم در روزهای اول و دوم کاهش مییابد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:29 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
من یه دوست دارم - خدا مثلشو نصب هیچ کس نکنه - که لره، قرار بود یه سری فایل رو از توی یه فولدر تو کامپیوترش برام بفرسته، بهش گفتم: "ببین، جز اون فایل EXE بقیه فایلها رو RAR کن برام بفرست."، گفت: "باشه"، بعدم زنگ زد و گفت چون حجمش کم بوده RAR نکرده فرستاده، دو ساعت بعد که رفتم فایلشو از ایمیلم بگیرم حدس میزنید چی دیدم؟ بفرمایید خودتون ببینید:
دقیقن فقط اون فایلی رو که گفته بودم نفرست فرستاده و بقیه فایلها رو هم نفرستاده (کاش لااقل همه فایلها رو میفرستاد میگفت خودت سوا کن)، ولی اون دقیقن اون کاری که گفته بودم نکن، کرده! البته خیلی تعجب نکردم چون بار اولش هم نیست. درسته، لرها آدمای ساده دل و "یا علی وَزن وَریم" و رفیق تا ته راه و غیره هستن ولی این حواس پرتیشون آدمو دیوونه میکنه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:48 توسط آرش هوشیاری فر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهایی در رابطه با مسائل روزمره
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 |
| پیوندها |
|
بودن و مجازی بودن وب نوشت محاق خوشه نیمه آشکار من سندروم |
|
RSS
|